تنهایی شب

  • دریا

باز هم آمدی تـــــــو بر سر راهم

آی عشق می کنی دوباره گمراهم

دردا من جوانی را به ســر کردم

تنهـــــــا از ديار خود سفر کردم

ديری ست قلب من از عاشقی سير است

خستــــه از صـــــــدای زنجيــــــر است

دريا اولين عشــق مــرا بردی

دنيا دم به دم مرا تـــو آزردی

دريا سرنوشتم را به يـاد آور

دنيا سرنوشتم را مکن بـاور

من غــــــريبی قصه پردازم

چون غريقی غرقه در رازم

گم شدم در غــــــربت دريا

بی نشـــان و بی هم آوازم

می روم شبها به ساحل ها

تا بيابم خلــــــــوت دل را

روی موج خسته ی دريا

می نويسم اوج غمها را

  • خیانت

شکسپیر میگه: خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی ...

خیانت میتواند
دروغ دوست داشتن باشد !

خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری ...

خیانت میتواند
جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد

دوباره دل هوای با تـــــــو بودن کرده

نگو اين دل ،دوری عشقت را باور کرده

دل من خسته از اين دست به دعاها بردن

همــــه آرزوهام با رفتن تـــو مــــــــردن

حالا من يـــــک آرزو دارم تــو سينـــــه

که دوباره چشم مـــن تـــــــو را ببينه

واسه پيدا کردنت ، تن به دل صحرا می دم

 آخه تو رنگ چشمات،قيمت دنيــا را ديدم

توی هفت تا آسمون تو تــــک ستاره منی

به خدا ناز دو چشمات را به دنيا نمی دم

حالا من يـــــک آرزو دارم تــو سينـــــه

که دوباره چشم مـــن تـــــــو را ببينه

/ 0 نظر / 7 بازدید